زندگی خوب با عمل به سخنان اهل بیت

یا رسول الله


 

جهت دریافت کلیک کنید!

۲۸ آبان ۹۲ ، ۱۴:۳۱ ۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
عباس حیدری

عاشورا

با عرض سلام  و تسلیت خدمت همه

 

 

 

 

 

وقتی که به عاشورا نگاه می کنی می یابی که هنوز همه آنچه امام برایمان بجا گذاشته را نمی دانیم.

 

 

 

 

 

 عاشورائیانی را می دید که مرگ بر آمریکا بدست گرفته اند، پرسید آمریکا چه ربطی به امام حسین دارد؟

 

 

 گفتم آمریکا همان یزید است همان که ما را تحریم کرده و رنجهای فراوان را بر امتمان تحمیل کرده چون که ما خواستیم مطیع و فرمانبرش نباشیم چون که ما ذلت را نمیخواهیم ولو شده به طعم تحریم.

 

 

 

 

 

از این هم که بگذرم تنهایی آسد علی و سخنان ایشون که وا مصیبتا...

 

 

آقا می دانست که دشمن منتظر است که بفهمد تحریم موثر است یانه.

 

 

خب الآن وضعمان بهتر شد... 

 

 

"تحریم های جدید را به تعویق بیاندازید"

 

 

این به چه معناست؟

 

 

یعنی دوستمان دارند؟

 

 

-----------------------------------------------------

 

 

یادت بخیر احمدی نژاد.با اینکه کمی بد بودی اما مقابل آمریکا سر فرو نیاوردی و افسانه هلوکاست را انکار کردی و آن را فاجعه دردناک نخواندی....

 

 

 

 

 



اما باید بدانند

 

 اگر از سرهایمان کوه بسازند

 

نخواهیم گذاشت در کتابهای تاریخ فرزندانمان بنویسند

سیدعلی تنها ماند...

 

۲۸ آبان ۹۲ ، ۱۳:۲۷ ۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
عباس حیدری

غدیر در قـــرآن!


غدیر در قـــرآن!

 

یکى از سؤالاتى که جوانان مطرح مى‏کنند، این است که چرا نام حضرت على علیه السلام در قرآن نیامده است؟

متاسفانه این سؤال ناشى از عدم آشنایى نسل نو با قرآن و معارف آن است، که نمى‏دانند دهها آیه از قرآن کریم درباره حضرت على نازل شده است و مى‏توانند با مطالعه تفاسیر معتبر آن را دریابند.

اصولا یکى از شیوه‏هاى قرآن آن است که به جاى بیان نام افراد، ویژگى‏هاى آنان را ذکر مى‏کند تا براى دیگران الگو باشند، چنانکه نام حضرت خضر و مؤمن آل فرعون در قرآن نیامده است.

از مجموع آیاتى که راجع به حضرت على علیه السلام مى‏باشد، دو آیه مربوط به ماجراى نصب حضرت به امامت، در غدیر خمّ است که عبارتند از: آیات 3 و 67 سوره مائده.

سوره مائده، به اعتقاد عموم مفسّران، در اواخر عمر پیامبر صلّى الله علیه و آله نازل شده و لذا این دو آیه که مربوط به جانشینى آن حضرت مى‏باشد، در این سوره آمده است.

علاوه بر این دو آیه، روایات بسیارى از یاران پیامبر درباره واقعه غدیر رسیده است که مرحوم علامه امینى نام 110 نفر از آنان و نام دانشمندان و مورخان و شاعران بسیارى از شیعه و سنّى، که در طول 14

قرن گذشته به این موضوع پرداخته‏اند، در مجموعه یازده جلدى الغدیر آورده است.

گزارش آخرین حجّ پیامبر

 پیامبر در چهل سالگى به پیامبرى رسید. سه سال مخفیانه و ده سال علنى تبلیغ کرد. بخاطر فشار و تهدید کفار، از مکه به  مدینه هجرت کرد. شش سال در مدینه ماند، خواست برود مکه اعمال عمره را انجام بدهد، اما کفار مکه نگذاشتند پیامبر وارد شود و نزدیک بود درگیرى پیش بیاید که صلح حدیبیه‏

برقرار شد. دو سال بعد پیامبر و مسلمانان مکه را فتح کردند و خانه خدا را زیارت کرده و به مدینه بازگشتند. دو سال دیگر در مدینه ماندند و در سنّ شصت و سه سالگى پیامبر اعلام کرد براى انجام مناسک حج به مکه مى‏روم، هر کس مى‏خواهد بیاید. جمعیت انبوهى از مدینه و اطراف آن و دیگر مناطق اسلامى به مکه آمدند.

هنگام بازگشت، جبرئیل نازل شد و این آیه را آورد: «یَا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ ...» و پیامبر را مامور نمود تا ولایت على ابن ابى‏طالب را اعلام کند. لذا پیامبر در منطقه‏اى به نام غدیر خمّ، دستور توقف داد تا همه رسیدند. اینجا نقطه‏اى بود

که راهها از هم جدا مى‏شد، یکى به سمت مدینه، یکى به سمت یمن و یکى به سمت عراق مى‏رفت.

پیامبر فرمود: آنها که رفته‏اند، بازگردند و صبر کنید تا آنها که بازمانده‏اند، برسند. هنگام ظهر نماز خواندند و پس از نماز، پیامبر خطبه‏اى مفصل خواند و آنگاه فرمود:

من به زودى دعوت خدا را اجابت کرده، از میان شما مى‏روم. اى مردم! درباره من چگونه شهادت مى‏دهید؟ همگى با صداى بلند گفتند: گواهى مى‏دهیم که تو رسالت الهى را ابلاغ کردى و آخرین تلاش و کوشش را در راه هدایت ما نمودى، خداوند ترا جزاى خیر دهد.

سپس فرمود: من مى‏روم ولى دو چیز گرانقدر در میان شما به یادگار مى‏گذارم: یکى کتاب خدا که واسطه میان پروردگار و شماست، و دیگرى خاندان من که خداوند به من خبر داده این دو از هم جدا نشوند، تا در بهشت به من بپیوندند، از این دو پیشى نگیرید که هلاک شوید و دست از دامن آن دو برندارید که گمراه شوید.

آنگاه پیامبر دست علىّ را گرفت و بلند کرد، آن چنان که سفیدى زیر بغل هر دو نمایان شد و همه او را دیدند و شناختند. در اینجا پیامبر فرمود: «ایّها النّاس مَن اولَى النّاس بالمؤمنین مِن انفُسهم»: چه کسى به مؤمنان از خود آنها سزاوارتر است؟

گفتند: خدا و پیامبرش داناترند، پس فرمود: خدا، مولاى من است، و من مولى و سرپرست مؤمنانم و نسبت به آنها از خودشان سزاوارترم. سپس فرمود:

 «من کنت مولاه فهذا علىّ مولاه»: هر که من مولاى اویم، این على مولاى اوست. سپس دست به سوى آسمان برداشت و چنین دعا کرد:

خداوندا! دوستان او را دوست بدار و دشمنانش را دشمن بدار، یارانش را یارى کن، و آنها که او را ترک کنند، از یارى خویش محروم ساز، حق را همراه او بدار و او را از حق جدا مکن. سپس فرمود: حاضران، این خبر را به غایبان برسانند.

خطبه که بپایان رسید، جمعیت متفرق نشده بود که‏

جبرئیل نازل شد و این آیه را بر پیامبر خواند:

 «الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِى ...»

پیامبر فرمود: خدا را سپاس که دین خود را کامل و نعمت خود را بر ما تمام کرد، و از رسالت من و ولایت پس از من خشنود گشت.

در این هنگام شور و غوغایى در میان مردم افتاد و همه، از جمله ابوبکر و عمر، این موقعیت بزرگ را به على ابن ابى‏طالب تبریک گفتند:

 «بَخّ بَخّ لک یا علىّ اصبحت مولاى و مولا کلّ مؤمن و مؤمنه»:" مبارک باد بر تو، مبارک باد بر تو، اى فرزند ابوطالب! تو مولاى من و مولاى تمام مردان و زنان با ایمان گشتى.

 

این بود اجمالى از ماجراى غدیر، و کانکت بعدی به تفسیر دو آیه نازل شده در این باره مى‏پردازیم.

۰۱ آبان ۹۲ ، ۱۹:۳۷ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
عباس حیدری

غدیر در قرآن 2

تفسیر آیه تبلیغ‏ و آیه اکمال دین‏

1. آیه تبلیغ‏

 «یَا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللَّهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ لا یَهْدِى الْقَوْمَ الْکافِرین» مائده/ 67

اى پیامبر! آنچه را از طرف پرودگارت به تو نازل شده، به مردم ابلاغ کن، و اگر انجام ندهى، رسالت او را به انجام نرسانده‏اى و خدا تو را از مردم حفظ مى‏کند. خداوند مردمان کافر را هدایت نمى‏کند.

 

این آیه نکاتى دارد:

1. عبارت‏ (یَا أَیُّهَا الرَّسُولُ‏) که در قرآن دو بار بیشتر

نیامده، بیانگر آن است که آنچه پیامبر وظیفه دارد آن را به گوش مردم برساند امر مهمى است که مربوط به رسالت اوست و او چون رسول است باید آن را اعلام کند.

2. کلمه‏ (بَلِّغ) یعنى با جدیّت و اهتمام تمام آن را ابلاغ کن و به گوش مردم برسان تا کسى بعداً نگوید این مطلب به ما نرسید.

3. (مَا أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ) یعنى مردم بدانند آنچه پیامبر مى‏گوید از جانب خودش نیست، از طرف خداست، خدایى که صاحب اختیار همه است.

4. (وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ‏) یعنى ابلاغ این موضوع به شکل عملى و در قالب یک مراسم باشد. زیرا قرآن به جاى‏

آن که بفرماید: (بَلِّغْ ... وَ إِنْ لَمْ تُبَلِّغ‏/ بگو ... و اگر نگویى)، مى‏فرماید: (بَلِّغْ ... وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ/ بگو ... و اگر انجام ندهى)، یعنى ابلاغِ زبانى کافى نیست، بلکه ابلاغِ فعلى لازم است، باید یک مراسمى باشد و در این مراسم، آنچه را خدا گفته، به مردم اعلام کنى.

5. عبارت‏ (فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ) یعنى آنجه باید به مردم ابلاغ کنى، هم‏وزن رسالت توست، به گونه‏اى که اگر آن را به مردم نرسانى، گویا اصل رسالت پروردگار را به انجام نرسانده‏اى و زحمات بیست و سه ساله‏ات به هدر مى‏رود.

6. جمله‏ (وَ اللَّهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النَّاسِ‏) نیز بیان مى‏دارد که پیامبر از ابلاغ این امر مهم ترس و هراس داشته‏

است و لذا خداوند وعده مى‏دهد او را از شرّ مردم حفظ کند. البته روشن است پیامبر اسلام از اینکه جان خود را در راه خدا فدا کند، هراسى نداشته است و لذا در تمام جنگ‏ها در صف مقدّم جبهه حضور داشت، بلکه این امر به گونه‏اى بود که پیامبر احتمال مى‏داد برخى از مردم آن را نپذیرند و موجب فتنه و درگیرى میان مسلمانان گردد که بیش از آنکه به جان پیامبر ضرر رساند، به مکتب او ضربه وارد سازد. و لذا ادامه آیه مى‏فرماید: (إِنَّ اللَّهَ لایَهْدِى الْقَوْمَ الْکافِرین) یعنى خداوند اجازه نمى‏دهد کسانى این امر مهم را انکار مى‏کنند، به هدفشان برسند و تهدیدى براى تو و برنامه‏هاى تو باشند.

در اینجا سه سؤال مطرح است:

1. این امر مهم چه چیزى بود که پیامبر تا سال آخر عمرش بیان نکرده بود؟

2. چه امرى بود که اگر پیامبر آن را نمى‏گفت، زحمات 23 ساله‏اش به هدر مى‏رفت؟

3. چه امرى بود که پیامبر از گفتنش هراس داشت؟

این مطلب هر چه باشد، جزء دین است، اما از اصول دین یا فروع دین؟ تک تک آنها را بررسى مى کنیم تا به نتیجه برسیم.

اصول دین، توحید است و نبوت و معاد. آیا مى‏شود گفت که در این 23 سال، پیامبر (ص) «لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ‏» را به مردم یاد نداده بود؟! اولین کلمه اى که به‏

مردم آموخت، این بود: «قُولُوا لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ تُفْلِحُوا». پس این امر مهم توحید نیست.

قطعا نبوت هم نیست، زیرا معنا ندارد کسى که حدود دو ماه دیگر رحلت مى کند، بگوید: مردم! من پیامبرم! آیا تا آن زمان به مردم نگفته بود: من پیامبرم!

راجع به معاد هم، پیامبر از همان روزهاى اول بعثت مردم را از دوزخ هشدار مى‏داد و تمام سوره هاى مکى خبر از معاد مى دهند. پس آنچه پیامبر باید در آخر عمرش اعلام کند، وقوع قیامت نیست.

اما فروع دین: آیا پیامبر (ص) تا دو ماه مانده به رحلتش از نماز نگفته بود؟! و یا آن حاجیان که از

مکه برمى‏گشتند تارک الصلاه بودند؟! قطعا آن مطلب نماز نبود. روزه، جهاد، خمس و زکات هم، هشت سال قبل، یعنى سال دوم هجرى قانون آنها صادر شده بود. حج هم مراد نیست، زیرا آنها از مکه برمى‏گشتند. امر به معروف و نهى از منکر نیز بارها در دیگر آیات قرآنى مطرح و بر لزوم آن تاکید شده بود. علاوه بر آن که پیامبر از بیان این امور هراسى نداشت و آن روزى که تنها بود و با بت‏ها و بت‏پرستان مبارزه مى‏کرد نترسید، حالا که بین این همه یار و مرید است، بترسد؟

سؤال: با این اوصاف، آن چیست که پیامبر صلّى الله علیه و آله تا اواخر عمرش نگفته بود، توحید و معاد و

نماز و روزه هم نیست، اگر آن چیز باشد، توحید هست، نبوت هست، نماز هست، جهاد هست، امر به معروف و نهى از منکر هست، و اگر نباشد، باقى چیزها هم نیست؟

پاسخ: باید بگوئیم آن امر، امامت است. چون اگر امامِ معصوم بود، توحید زنده است و گرنه به جاى خدا طاغوت حاکم مى‏شود. اگر رهبرِ معصوم بود، اهداف نبوت دنبال مى‏شود و اگر رهبر معصوم بود، معارف معاد بیان مى‏شود.

نکته‏اى لطیف:

در آیات قبل و بعد از این آیه نیز عبارت‏ «مَا أُنزِلَ» آمده است: در آیه 66 مى‏فرماید: «مَا أُنْزِلَ إِلَیْهِمْ مِنْ‏

رَبِّهِم»، در آیه 67 فرمود: «مَا أُنزِلَ إِلَیْکَ مِن رَّبِّکَ»، و در آیه 68 مى‏فرماید: «مَا أُنزِلَ إِلَیْکُم مِّن رَّبِّکُمْ». این یک امر تصادفى نیست که در سه آیه پشت سر هم، سه تا «مَا أُنزِلَ» آمده باشد. مورد اول و سوم مربوط به کتاب آسمانى است، که مردم باید آن را به پا دارند تا از برکات آن در دنیا و آخرت بهره‏مند شوند. و مورد دوم مربوط به رهبرى جامعه است که باید از سوى خدا تعیین گردد و پس از پیامبر، در قالب امام سرپرستى جامعه را بر عهده گیرد.

مهندسى قرآن را ببینید، خدا امامتِ على بن ابیطالب را گذاشته است بین دو کتاب آسمانى! در یک آیه مى‏گوید: کتاب خدا را به‏پا دارید، وضع اقتصادیتان‏

خوب مى‏شود. و در آیه دیگر مى‏فرماید: اگر کتاب آسمانى را به‏پا ندارید، هویت ندارید و هیچید. و در میان این دو آیه مى‏گوید: اى پیامبر! على را معرفى کن. یعنى کتاب آسمانى و امام معصوم در کنار هم. چنانکه پیامبر در حدیث ثقلین فرمود: «انّى تارک فیکم الثقلین کتاب الله و عترتى اهل بیتى»

2. آیه اکمال دین‏

 «... الْیَوْمَ یَئِسَ الَّذینَ کَفَرُوا مِنْ دینِکُمْ فَلا تَخْشَوْهُمْ وَ اخْشَوْنِ الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دینَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتى وَ رَضیتُ لَکُمُ الْإِسْلامَ دیناً ...» مائده/ 3

امروز کافران از دین شما مأیوس شدند، پس از آنان نهراسید و از من پروا داشته باشید. امروز دین شما را

کامل کردم و نعمتم را بر شما تمام ساختم و اسلام را به عنوان دین براى شما پسندیدم.

این جملات در میان آیه‏اى قرار گرفته که آغاز و پایان آن مربوط به خوردنى‏هاى حرام همچون گوشت مردار و خوک است. اما روشن است بیان این مطالب که قبلا نیز در قرآن آمده بود: (در سوره هاى انعام، بقره و نحل)، حرف تازه‏اى نیست و موجب اکمال و اتمام دین نمى‏شود، بلکه برخى چیزها باید تکرار شوند تا مؤثر واقع شوند.

اما این چه روزى است که داراى چنین ویژگى‏هاى مهمى مى‏باشد؟

روزهاى عمر شریف پیامبر اکرم را بررسى مى‏کنیم.

ایشان در 40 سالگى به پیغمبرى مبعوث شد و در 63 سالگى رحلت نمود. در این 23 سال رسالت پیامبر، کدام روز است که این آیه با آن مطابقت داشته باشد.

1. روز بعثت: اولین روزى است که حضرت به پیامبرى مبعوث شد. هنوز اتفاقى نیفتاده است که بگوییم امروز دین کامل شد! مثل این است که روز اولى که دانش آموز به مدرسه مى‏رود، معلم به او بگوید: تو امروز فارغ التحصیل شدى!

2. روز هجرت: هنگام هجرت پیامبر از مکه به مدینه هم، نه دین کامل شده بود و نه کافران مایوس گشته بودند، زیرا از هر قبیله‏اى یک نفر آمده بود تا پیامبر را بکشند. و پیامبر على ابن ابى‏طالب را در

جاى خود نهاده بود. پس از آن نیز جنگ‏هاى بسیارى به راه انداختند.

3. روز پیروزى: مسلمانان در برخى جنگ‏ها پیروز مى‏شدند و در برخى شکست مى‏خوردند. آنجا که شکست مى‏خوردند کفار امیدوارتر مى‏شدند و آنجا که پیروز مى‏شدند دشمن مأیوس نمى‏گشت و در صدد حمله‏اى دیگر برمى‏آمد.

4. روز فتح مکه: گرچه با فتح مکه، کافران از غلبه بر پیامبر اسلام مایوس شدند، اما امید داشتند با مرگ پیامبر، مسلمانان دچار ضعف گشته و آنان غالب گردند، زیرا پیامبر پسرى نداشت که ادامه دهنده راه او باشد.

5. روز نصب امام: روشن است هیچ موضوعى نیست که مایه ناامیدى کامل دشمنان گردد، جز تعیین جانشین، آن هم جانشینى همچون على ابن ابى‏طالب که شجاعت و زکاوت او مورد پذیرش همه، از دوست و دشمن بود. و این امر در روز هجدهم ذى‏الحجه در سرزمین غدیر خمّ اتفاق افتاد و حضرت على علیه السلام به امامت مسلمین منصوب گردید. کسى که امام خمینى درباره‏اش فرمود: اگر پیامبر صلّى الله علیه و آله هیچ کارى نمى‏کرد و فقط یک على علیه السلام تربیت مى‏کرد، کافى بود.

نکات لطیف‏

1. قرآن در سه مورد مى‏گوید: در آینده نعمت را بر شما تمام خواهم کرد. یک جا پس از تغییر قبله است که مى‏فرماید: «وَ لِأُتِمَّ نِعْمَتى عَلَیْکُمْ» (بقره/ 150) در فتح مکه نیز مى‏گوید: «وَ یُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَیْکَ» (فتح/ 2) در پایان آیه کسب طهارت براى نماز نیز مى‏گوید: «وَ لِیُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَیْکُم» (مائده/ 6) اما در آیه غدیر خم مى‏فرماید: «أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتى» نعمتم را بر شما تمام کردم. یعنى با نصب امام، نعمت الهى بر مردم کامل شد.

2. سه مرتبه در قرآن آمده است‏: «لِیُظْهِرَهُ عَلَى الدِّینِ کُلِّهِ» (توبه/ 33، فتح/ 28، صف/ 9) یعنى اسلام بر همه‏ ادیان غالب شده و کره زمین را خواهد گرفت. اما کدام اسلام؟ این آیه مى‏فرماید: اسلامى که کره زمین را فرامى‏گیرد، اسلامِ غدیرخم است، زیرا در آیه غدیر خم فرمود: «الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِى وَ رَضِیتُ لَکُمْ الْإِسْلَامَ دِینًا» یعنى اسلامى را که در غدیر خمّ کامل کردم، به عنوان دین براى شما پسندیدم. آن وقت راجع به آینده جهان مى‏گوید: «وَعَدَ اللَّهُ الَّذینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِى الْأَرْضْ ... وَ لَیُمَکِّنَنَّ لَهُمْ دینَهُمُ الَّذِى ارْتَضى لَهُم» (نور/ 55) خدا به کسانى از شما که ایمان آورده و کارهاى شایسته کرده‏اند، وعده داده است که‏ حتماً آنان را در زمین جانشین [خود] قرار دهد، ...

و آن دینى را که برایشان پسندیده است براى آنان مستقر کند.

در غدیر خم مى‏گوید: «رَضِیتُ»، و در مورد حکومت بر زمین مى‏گوید: «ارْتَضى‏»، ریشه هر دو یکى است. پیداست مکتبى که مى‏تواند همه دنیا را زیر پرچم خودش جمع کند، مکتب اهل بیت علیهم السلام است.

3. نکته لطیفى از یک طلبه جوان یمنى یاد گرفتم. این یمنى مى‏گفت سنّى و شیعه همه قبول دارند که در آخر الزمان فردى از نسل پیامبر قیام مى‏کند که نامش مهدى است و جهان را از ظلم و جور پاک ساخته و حکومت عدل اسلامى را برپا مى‏سازد.

مى‏گوییم: شما که قیام مهدى را قبول دارید، و

مى‏گویید امام با نظر مردم انتخاب مى‏شود، خوب رأى بدهید و مهدى را مشخص کنید. مى‏گویند: نه، مهدى را باید خدا تعیین کند. مى‏گوییم: چطور شد اولین امام را شما تعیین کردید، آخرین آنها را خدا تعیین کند؟ اگر امامِ جامعه را باید خدا تعیین کند، هم اولش با خداست، هم آخرش. شما به امام اول که مى‏رسید، مى‏گویید: مردم جمع شدند و بزرگان اجماع کردند و خلیفه انتخاب شد، مى‏گوییم: اگر اولى را رأى دادید، رأى بدهید و یک مهدى انتخاب کنید! چطور تعیین آخرین حاکم جهان به عهده خداست و اولین آنها به عهده مردم؟

اصلا تعیین امام، کار خداست نه مردم. قرآن مى‏گوید:

 «وَ رَبُّکَ یَخْلُقُ ما یَشاءُ وَ یَخْتارُ ما کانَ لَهُمُ الْخِیَرَه» (قصص/ 68) پروردگار تو هر چه را بخواهد مى‏آفریند و برمى‏گزیند، و آنان [در این امور] اختیارى ندارند.

البته قرآن در جاى دیگر مى‏گوید: «وَأَمْرُهُمْ شُورَى بَیْنَهُمْ» (شورى/ 38) «أَمْرُهُمْ‏» یعنى کارهایى که مربوط به مردم است، باید به صورت شورا انجام شود، اما امامت، «أَمْرُهُمْ‏» نیست، بلکه‏ «أَمْرُ الله‏» است، کار خداست. خداوند وقتى حضرت ابراهیم را امام کرد، فرمود: «إِنِّى جَاعِلُکَ لِلنَّاسِ إِمَامًا» (بقره/ 124) من که خدا هستم، تو را امام مردم قرار دادم، ابراهیم گفت: از ذریه و نسل من نیز امام قرار ده، خدا فرمود:

 «لَا یَنَالُ عَهْدِى الظّالِمیِن‏» عهد من به ظالم نمى‏رسد. یعنى هر کدام از فرزندان تو که ظالم باشند، به مقام امامت نمى‏رسند. پس امامت عهد خداست و عهد خدا مشورتى نیست، امر مردم مشورتى است. در جاى دیگر هم مى‏فرماید: «أَوْفُوا بِعَهْدى أُوفِ بِعَهْدِکُم» (بقره/ 40) شما به عهد من وفا کنید، من هم به عهد شما وفا مى‏کنم. اگر شما آن امامى را که من گفتم پیروى کردید، من هم به پیمانى که با شما دارم وفا کرده و شما را در دنیا سعادتمند کرده و در آخرت به بهشت جاودان خواهم برد.

قرآن در جاى دیگر مى‏فرماید: «ما کانَ لِمُؤْمِنٍ وَ لا مُؤْمِنَهٍ إِذا قَضَى اللَّهُ وَ رَسُولُهُ أَمْراً أَنْ یَکُونَ لَهُمُ الْخِیَرَهُ‏

مِنْ أَمْرِهِمْ وَ مَنْ یَعْصِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلالًا مُبیناً» (احزاب/ 36) هیچ مرد و زن مؤمنى را نرسد که چون خدا و رسولش به کارى فرمان دهند، براى آنان در کارشان اختیارى باشد و هر که خدا و فرستاده‏اش را نافرمانى کند، قطعاً دچار گمراهىِ آشکارى گردیده است.

وقتى خداوند مى‏گوید: پس از پیامبر، علىّ امام جامعه است، دیگر کسى نمى‏تواند بگوید انتخاب خلیفه با ماست. و امروز نمى‏توان گفت این یک امر تاریخى بود که گذشته است و ما باید خودمان فکرى کنیم و چاره‏اى بیندیشیم. ما در زمان غیبت امام معصوم بسر مى‏بریم و وظیفه داریم از کسانى که آن‏

حضرت مشخص فرموده تبعیِت کنیم. عالمان پرهیزکار، خیراندیش و به دور از هوى و هوس که امام زمان علیه السلام ولایت جامعه را به آنها سپرده است.

 

       

                                

 

۰۱ آبان ۹۲ ، ۱۹:۲۸ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
عباس حیدری

آیا می دانید که نماز در تمام ادیان بوده است!

«آیا می دانید که نماز در تمام ادیان بوده است

قبل از حضرت محمد صلى الله علیه و آله در آئین حضرت عیسى‏ هم نماز بوده که قرآن از زبان او نقل مى‏کند که خداوند مرا به نماز سفارش کرده است:

«واوصانى بالصلوة» 1 وقبل از او موسى‏ بوده که خداوند به او خطاب مى‏کند: «اقم الصلوة لذکرى» 2 و قبل از موسى پدر زن او حضرت شعیب بوده که نماز داشته است: «یا شعیب اصلاتک تأمرک» 3 و قبل از همه آنها ابراهیم بوده که از خداوند براى خود و ذریّه‏اش توفیق اقامه نماز را مى‏خواند: «ربّ اجعلنى مقیم الصلوة و من ذریّتى» 4

و این لقمان است که به فرزندش مى‏گوید:«یا بنىّ اقم الصلوة و أمربالمعروف و انه عن المنکر» 5پسر من نماز را بپا دار و امر به معروف و نهى از منکر کن.

جالب آن است که معمولًا در کنار نماز سفارش به زکات مى‏شود ولى از آنجا که نوجوان معمولًا پول ندارد، در این آیه در کنار نماز به جاى زکات به امر به معروف ونهى ازمنکر سفارش شده است.

 (1). مریم، 31

(2). طه، 24

(3). هود، 87

(4). ابراهیم، 40

(5). لقمان، 17

یکصد و چهارده نکته در باره نماز    نویسنده:محسن قرائتی

۱۱ مهر ۹۲ ، ۱۴:۰۰ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
عباس حیدری

آداب قرائت قرآن


 

ده  نکته در مورد قرائت قرآن

1. طهارت ،چون طهارت بر قلب و روح انسان تأثیر دارد.

2. از عواملی که به حضور قلب انسان هنگام قرائت قرآن کمک می‌کند، برگزیدن زمان و مکان مناسب است.

مکان: مسجد- جایی که چیزی ذهن او را مشغول نکند .

زمان:قبل یا بعد نماز صبح -شب و روز جمعه، شب قدر، روز عرفه، ماه رمضان و شب نیمه شعبان

از نظر زمان کوشش کند که قرائت قرآن را در شب یا وقت‌های نزدیک شب مثل صبح زود انجام دهد. البته این سخن معنایش این نیست که قرائت قرآن را در روزهای دیگر ترک کند ـ چون در خلوت‌های شب اموری که انسان را به خودش مشغول سازد و او را از یاد خدا بازدارد کم است. در این وقت انسان بیشتر متوجه خدا می‌گردد.

و از آداب قرائت قرآن این است که در حال خستگی و خواب آلودگی قرآن نخواند؛ بلکه هنگامی که نشاط و میل قلبی برای خواندن دارد قرآن بخواند.

 

3. مستحب است که قاری قرآن رو به قبله باشد.

4. مستمر و پیوسته قرآن خواندن

امام صادق(ع) فرمود:

«القرآن عهد الله إلی خلقه، فقد ینبغی للمرء المسلم أن ینظر فی عهده و أن یقرأ منه کل یوم خمسین آیة.»1

قرآن عهد و فرمان خدا با خلقش هست، پس بر مسلمان شایسته است که به عهدش نگاه کند و هر روز پنجاه آیه از قرآن بخواند.

البته می تونیم با برنامه ریزی  از کم شروع کنیم.مثلا اول 10 تا 10 تا...

5. دعا هنگام تلاوت قرآن

هرگاه انسان خواست که قرآن تلاوت کند از خداوند بخواهد که قفل‌های دلش باز شود

دعا از مهمترین درهای رسیدن به رزق و روزی است. فهم قرآن از برترین روزی‌های است که خداوند به بندگانش عنایت می‌کند .

6. استعاذه

«فاذا قرأت القرآن فاستعذ بالله من الشیطان الرجیم، انه لیس له سلطان علی الذین آمنوا و علی ربّهم یتوکلون.» 2

پس چون قرآن می‌خوانی از شیطان مطرود به خدا پناه ببر، چرا که او را بر کسانی که ایمان آورده‌اند و بر پروردگارشان توکّل می‌کنند تسلّطی نیست.

7. اشتراک چشم در بهره‌گیری از قرآن

اسحاق بن عمّار می‌گوید که به امام صادق(ع) عرض کردم: جانم به قربانت، من قرآن را حفظ کرده‌ام. از حفظ بخوانم یا از روی آن؛ امام فرمود: از روی قرآن بخوان؛ زیرا قرائت از روی قرآن ثواب بیشتری دارد. مگر نمی‌دانی که نگاه کردن به قرآن علاوه بر خواندن آن، عبادت مستقل است.3

8 . خواندن قرآن با آرامش و تأنی

سزاوار است قرآن با «ترتیل» خوانده شود و در آن عجله و شتاب نباشد.

 امام صادق(ع) از قول امیرالممؤمنین علی(ع)در تفسیر «و رتّل القرآن ترتیلا» نقل کرده است: قرآن را خوب بیان کن و کلماتش را روشن ادا کن و آن را مانند شعر پشت سرهم و با شتاب نخوان و چون ریک پراکنده مساز و دل‌های سخت خود را با آن به هراس انداز و هدف شما فقط رسیدن به آخر سوره نباشد.4

9. زیبایی صدا در قرائت قرآن

از حضرت علی(ع) نقل شده که پیامبر(ص) فرمود: «قرآن را با صداهایتان نیکو سازید، زیرا صدا زیبا بر زیبایی قرآن می‌افزاید.»5

10. طهارت قلب

و از این جا معلوم می‌شود که معارف قرآن مخصوص قلب‌های است که از معصیت و ناخالصی‌ها پاک است، قلب‌هایی که گناهان مانع رسیدن‌شان به فیض و معارف قرآن نمی‌شود.

البته سعیمون بر این باشه که گناه نکنیم و موقع تلاوت هم واقعا از ته دل توبه کنیم.

 

پی‌نوشت‌ها

1. اصول کافی، ج 2، ص 609.

2.(نحل/98 و 99)

3.اصول کافی، ج 2، ص 613.

4. مجمع البیان، ج 10، ص 378.

5. جامع الاخبار و الآثار، ص 251.

۱۰ مهر ۹۲ ، ۱۷:۴۷ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
عباس حیدری

فضیلت قرائت قرآن 1


چگونه قرآن بخوانیم؟(1)

آصفی-    مترجم: سید حبیب الله طاهری-      ویرایش و تهیه : مــــن!! نویسنده: آیه الله

قسمت اول

فضیلت قرائت قرآن

روایات فراوانی درباره‌ی فضیلت تلاوت قرآن ذکر شده است که برخی از انها در این نوشته ذکر می‌گردد.

پیش از آنکه به ذکر روایات بپردازیم، سزاوار است تذکر دهم روایاتی که در مورد فضیلت قرائت قرآن ذکر شده است، پیوند محکم با سازندگی انسان دارد. هر اندازه که تلاوت قرآن نقش برجسته در روح، قلب، عقل و سلوک انسان داشته باشد و انسان از این قرائت تأثیر بپذیرد فضیلت قرائت بیشتر می‌گردد.

ثوابی که این روایات برای تلاوت قرآن در آخرت ذکر می‌کند، جدایی از تأثیر قرآن در روح قاری در این جهان نیست؛ زیرا در بینش ما دنیا مرتبط با آخرت است.

دنیا و آخرت دو چهره است برای موضوع واحد و آن موضوع انسان است. دنیا چهره‌ی ظاهر انسان و آخرت چهره‌ی باطن انسان است. نعمت‌هایی که قرآن و روایات در بهشت ذکر کرده است، در این جهان نیز هست، که در سلوک، روح، اخلاق و پیوند انسان با خداوند آشکار می‌گردد.

عکس آن نیز صحیح است؛ زیرا عذاب جهنّم و شعله آتش چهره‌ی دیگر از سلوک صاحب آن و اخلاق او در این دنیاست. بد اخلاقی و دوری از خداوند چهره‌ی دیگر از عذاب جهنّم و شعله‌های آتش آن است.

شقاوت و بدبختی انسان در دنیا شقاوت و بدبختی او در آخرت است:

«یَسْتَعْجِلُونَکَ بِالْعَذَابِ وَإِنَّ جَهَنَّمَ لَمُحِیطَةٌ بِالْکَافِرِینَ»­ (عنکبوت/54)

و شتابزده از تو عذاب می‌خواهند و حال آنکه جهنّم قطعاً بر کافران احاطه دارد.

«أَلاَ فِی الْفِتْنَةِ سَقَطُوا وَإِنَّ جَهَنَّمَ لَمحِیطَةٌ بِالْکَافِرِینَ»­ (توبه/49)

هشدار که آنان خود به فتنه افتاده‌اند و بی‌تردید جهنّم بر کافران احاطه دارد.

ممکن است اموال و فرزندانی که خداوند در این جهان به کافران داده است، وسیله گرفتاری و عذاب آنان در دنیا پیش از آخرت باشد.

«فَلاَ تُعْجِبْکَ أَمْوَالُهُمْ وَلاَ  أَوْلاَدُهُمْ إِنَّما یُرِیدُ اللّهُ لِیُعَذِّبَهُم بِهَا فِی الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَتَزْهَقَ أَنْفُسُهُمْ وَهُمْ کَافِرُونَ.» (توبه/­55)

اموال و فرزندانشان تو را به شگفت نیاورد. جز این نیست که خدا می‌خواهد در زندگی دنیا به وسیله اینها عذابشان کند و جانشان در حال کفر بیرون رود.

اموال و سلطنت، عذاب و حسرت در زندگی دنیا برایشان باشد و این حسرت و عذاب به حسرت و عذاب همیشگی در آخرت پیوند خورد.

«إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا یُنفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ لِیَصُدُّوا عَن سَبِیلِ اللّهِ فَسَیُنْفِقُونَهَا ثُمَّ تَکُونُ عَلَیْهِمْ حَسْرَةً ثُمَّ یُغْلَبُونَ وَالَّذِینَ کَفَرُوا إِلَى جَهَنَّمَ یُحْشَرُونَ.» (انفال/36)

بی‌گمان، کسانی که کفر ورزیدند، اموال خود را خرج می‌کنند تا مردم را از راه خدا باز دارند، پس به زودی آن را خرج می‌کنند و آنگاه حسرتی بر آنان خواهد گشت؛ سپس مغلوب می‌شوند. و کسانی که کفر ورزیدند، به سوی دوزخ گرد آورده خواهند شد.

بدون شک، کفر، فجور و ظلم برای صاحبش هم عذاب در دنیا و هم عذاب در آخرت است. و این دو عذاب باهم پیوسته است؛ عذاب اخروی چهره‌ی دیگر از عذاب این جهان است.

همانگونه که ایمان و تقوا سعادت در دنیا و نعمت در آخرت است و این نعمت به سعادت دنیوی متصل است و چهره‌ی دیگری آن می‌باشد.

با توجه به این برداشت از رابطه دنیا و آخرت، ثواب‌هایی که روایات اسلامی برای قرائت قرآن ذکر کرده است، ارزش و اهمیت آن به اندازه تأثیری است که قرآن در تهذیب و در تکامل انسان دارد، هر اندازه که این نقش و تأثیر بیشتر باشد ثواب آن نیز بیشتر و عظیم‌تر خواهد بود.

بنابراین ثواب‌های اخروی قرائت قرآن و تکامل انسان در این جهان به وسیله‌ی قرائت قرآن دو چهره برای مسأله واحد است. درجاتی که انسان در بهشت به دلیل قرائت قرآن کسب می‌کند، همانند تکامل و تعالی است که در این جهان به واسطه قرائت قرآن به دست می‌آورد.

با توجه به آنچه که ذکر شد، برخی از روایاتی را که در مورد فضیلت قرائت قرآن وارد شده است ذکر می‌کنیم:

روایت اول:

از پیامبر اکرم(ص) نقل شده که حضرت فرمود:

«یقال لصاحب القرآن إقرأ و إرق ورتل کما کنت ترتل فی الدنیا فإن منزلتک فی الجنة عند آخر آیة تقرؤها.»(1)

به خواننده و رفیق قرآن گفته می‌شود بخوان و بالا رو و آن را با تأمل و تأنی بخوان همانگونه که در دنیا آن را با تأنی می‌خواندی همانا عظمت، مقام و درجه تو نیز در آخرین آیه‌ای است که می‌خوانی.

این روایت به مطالب زیر دلالت دارد:

1. جایگاه انسان و درجات او در آخرت، جایگاهی است که وی در این جهان با اعمالش کسب کرده است و تکامل انسان در این جهان موازی است با درجات او در بهشت؛ زیرا دنیا و آخرت بیگانه از هم نیستند، درجات انسان در بهشت نتیجه‌ی طبیعی درجات کمال انسان در دنیاست و انعکاسی است از کمال دنیایی او.

2. منزلت انسان در دنیا به دلیل ارتباط او با قرآن است و اینکه چه اندازه قرآن خوانده است؛ زیرا قرآن نردبان کمال، تعالی و رشد او در دنیا به حساب می‌آید و آیات قرآن پله‌های این نردبان است. هر اندازه انسان آیات قرآن را با بصیرت و دقت بخواند درجات او بالا می‌رود.

بنابراین انسان با قرآن رشد می‌کند و تکامل می‌یابد و حرکت تصاعدی وی در این جهان به سوی خداوند انجام می‌شود و درجات کمال در دنیا به اندازه‌ی بهره‌ا‌ی است که از قرآن برده و تأثیری که از قرآن پذیرفته است.

درجه انسان در قرب به خداوند به اندازه‌ی کمال او در این جهان است و جایگاه او در بهشت به اندازه قرب وی به خداوند است.

روایت دوم:

امام صادق(ع) فرمود:

در قیامت سه دفتر است، دفتری که در آن نعمت‌ها ثبت است؛ دفتری که در آن حسنات ثبت است و دفتری که در آن سیئات ثبت است. دفتر نعمت‌ها و حسنات را برابر کنند و نعمت‌ها همه حسنات را فراگیرند و دفتر سیئات باقی باشد و فرد مؤمن را به پای حساب می‌خوانند و قرآن به بهترین صورت به پیش او می‌آید و می‌گوید: پروردگارا من قرآنم و این بنده‌ی مؤمن توست که خود را برای خواندن من به رنج می‌انداخت و شبش را در تمرین من طولانی می‌کرد و چون به نماز شب مشغول می‌شد، اشک از چشمش جاری می‌گردید، او را خشنود ساز همانگونه که مرا خشنود ساخت. سپس حضرت فرمود: خدای عزیز و جبار می‌فرماید: ای بنده‌ی من دست راستت را باز کن و خدا دست راستش را از رضوان عزیز جبار پر می‌کند و دست چپش را از رحمت خدا، سپس به او گفته می‌شود: این بهشت برایت مباح است، بخوان و بالا رو چون آیه‌ای بخواند درجه‌ای بالا می‌رود.

تفسیر آنچه در حدیث آمده است:

1. دفاتر سه تاست: «نعمت‌ها»، «حسنات» و «سیئات»، نعمت‌ها از سوی خداوند بر بندگان فرو فرستاده می‌شود؛ ولی حسنات و سیئات از سوی بندگان به طرف خداوند بالا می‌رود. باید حسنات انسان به اندازه‌ی باشد تا اینکه سیئات وی را از بین ببرد که: «إن الحسنات یذهبن السیئات» (هود/14). در عین حال حسنات انسان نعمت‌های الهی را پوشش می‌دهد؛ زیرا هر حسنه‌ی متضمّن شکر خداوند است؛ بنابراین حسنات نقش دوگانه دارد یکی شکر بر نعمت‌های زیبای خداوند و دیگر اینکه سیئات را بپوشاند و آن را محو کند.

2. و لکن نعمت‌های خداوند فراوان است و حسنات انسان کم، نعمت‌های الهی چندین برابر حسنات انسان است. معنای این سخن این است که بنده هیچگاه نمی‌تواند حق نعمت‌های الهی را ادا کند.

بنابراین دفتر نعمت‌ها باقی می‌ماند بدون اینکه حسنات باوی برابری کند. از کجا حسنات اندک ما می‌تواند این همه نعمت‌های الهی را پوشش دهد؟ در این صورت حسنات مستغرق در نعمت‌های الهی می‌گردد. معنای استغراق استهلاک است همانگونه که دریا، یک کاسه‌ی شراب را از بین می‌برد دیگر از آن شراب نه طعمی باقی می‌ماند و نه بویی. همین گونه است حسنات ما در مقابل نعمت‌های الهی.

3. پس سیئات انسان باقی می‌ماند؛ زیرا نعمت‌ها حسنات انسان را از بین برد، در نتیجه برای از بین بردن سیئات و گناهان حسنه‌ی باقی نماند و در روز قیامت بنده می‌ماند و گناهان او، بدون اینکه حسنه‌ی برای از بین بردن گناهان خود داشته باشد.

4. در این جاست که قرآن برای شفاعت او در پیشگاه پروردگار حاضر می‌شود. چون شفاعت برای کمک کردن به انسان عاجز است؛ وقتی عجز در حسنات انسان پدید آید و همه‌ی دفتر سیئات انسان باقی باشد، بدون آنکه آن را حسنات بپوشاند. انسان برای رفع این عجز به شفاعت شافعان نیازمند است. و قرآن یکی از عمده‌ترین شفیعان روز جزاست.

5. در نتیجه خداوند شفاعت قرآن را می‌پذیرد و دست بنده را از رضوان و رحمت خودش پر می‌کند. رضوان الهی پیش از رحمت اوست. اول خداوند از بنده‌اش راضی می‌شود بعد چون خداوند رحمان است وی را نعمت می‌دهد و این نعمت دهی الهی به اندازه ظرفیت بنده است، ظرفیت انسان محدود است و رحمت خداوند غیر محدود. خداوند هرکس را به اندازه‌ی ظرفیت‌اش از رضوان و رحمت خداوند به او می‌بخشد؛ زیرا ظرفیت‌ها متفاوت است.

و این است معنای آنچه در حدیث وارد شده است که خداوند عزیز و جبّار فرمود: «ابسط یمینک فیملؤها من رضوان الله العزیز الجبار و یمل‍أ شماله من رحمته» یعنی خداوند از وی راضی می‌شود و او را شامل رحمت‌اش می‌کند.

البته گاهی رحمت بدون رضای الهی به بنده داده می‌شود؛ زیرا خداوند کریم است گاهی بنده را می‌بخشد و مورد رحمت قرار می‌دهد، با اینکه از وی راضی نیست و اما در صورتی که قرآن کسی را شفاعت کند، از رحمت و رضایت الهی باهم برخوردار می‌گردد. با شفاعت قرآن رضا، رحمت و نعمت‌های الهی جمع می‌شود.

6. اینکه فرمود: «و یمل‍أها من رضوان الله»، «و یمل‍أ شماله من رحمت الله» یعنی خداوند از هر سو به اندازه‌ی ظرفیت بنده از رضوان و رحمت به اندازه‌ی کشش افراد به آنها می‌بخشد، وسعت ظرفیت افراد برای بهره‌مندی از رضوان و رحمت الهی به مقدار بهره است که از قرآن برده است. به هر اندازه که بهره وی از قرآن بیشتر باشد ظرفیت وی نیز بیشتر خواهد شد.

7. بعد فرمود: «هذه الجنة مباحة لک فأقرأ و أصعد فاذا قرأ آیة صعد درجة» بهشت همان رضوان و رحمت الهی است. خداوند می‌فرماید: گوارا باد بر تو رضوان و رحمت الهی به واسطه‌ی قرائت قرآن، و از رحمت و رضوان الهی به اندازه‌ی بهره‌مندی‌ات از قرآن برگیر و بخوان و بالا رو.

به اندازه‌ی آنچه در دنیا قرآن خواندی و از آن بهره‌مند شدی به درجات بهشت می‌رسی هرچه به درجات بالای بهشت رسیدی به رضوان و رحمت الهی دست پیدا می‌کنی.

روایت سوم:

امام صادق(ع) فرمود:

«من قرأ القرآن و هو شابّ اختلط القرآن بلحمه و دمه و جعله الله مع السفرة الکرام البررة، و کان حجیزاً عنه یوم القیامة.»(3)

هرکه در جوانی قرآن بخواند، قرآن با گوشت و خونش بیامیزد و خداوند وی را با فرشته‌های ارجمند و نیکوکار همراه کند و قرآن در قیامت مانع او از دوزخ باشد.

این حدیث به بهترین صورت از نقش قرآن در بنای شخصیت انسان سخن می‌گوید.

هرگاه جوانی قرآن بخواند قرآن با گوشت و خونش مخلوط می‌گردد. این تعبیر بیانگر حالت خاص و تعامل شدید بین قرآن و انسان است؛ در چنین حالتی با قرائت قرآن انسان متحوّل می‌گردد. قرآن در بنای شخصیت، عقل، روح، قلب، عواطف و احساسات انسان تأثیرگذار است.

انسان در چنین حالتی احساس می‌کند که از قرآن چیزی را می‌گیرد وی گیرنده است و قرآن بخشنده. و این تأثیرگذاری روحی و عقلی است، در مقابل تأثیر جسمی که در نبات و حیوان رخ می‌دهد. و این تأثیر در بینش، تفکر، احساسات و... است به تعبیر دیگر شخصیت انسان با قرآن رشد و تکامل می‌یابد.

در این روایات نکاتی وجود دارد که به آنها اشاره می‌گردد:

1. اینکه قرآن با خون و گوشت انسان مخلوط می‌شود، در حقیقت جزء تکوینی از روح و عقل او می‌گردد، همانگونه که گوشت و خون از اجزای شکل دهنده‌ی جسم انسان است. قرآن جزء تکوینی عقل، اراده و قلب انسان می‌شود، در این صورت گرایش، اراده، فکر، اندیشه و احساس او قرآنی می‌شود.

2. نتیجه‌ی این اختلاط و ترکیب راندن شیطان و هوای نفس از انسان است؛ زیرا شیطان در اعماق روح‌های تاریک زندگی می‌کند، هرگاه قرآن با روح انسان بیامیزد، قلب و رح او نورانی می‌شود، شیطان روح او را ترک می‌کند. هرگاه قرآن از دری وارد خانه‌ای شود، شیطان، هوای نفس و فجور از در دیگر خارج می‌گردد.

3. هرگاه شیطان و هوای نفس از انسان دور شود، گوشت و خون انسان با آتش جهنّم تماس پیدا نمی‌کند؛ زیرا قرآن مانع نزدیکی شیطان به انسان می‌گردد، هرگاه شیطان از انسان دور شد، عذاب الهی در آخرت از او دور می‌گردد.

4. بهترین زمان امتزاج و پیوند قرآن با روح انسان هنگام جوانی است، چون هوای نفس و گناه در او جای نگرفته است. قلب جوان دارای لطافت و تازگی است بعد از آنکه قرآن در آن جایگزین شد گناه و شیطان در آن ساکن نمی‌شود. و از سلامتی فطرت و ضمیر سالم دور نمی‌شود. قلب جوان استعداد بیشتر برای پذیرش قرآن دارد و بهتر می‌تواند با قرآن هماهنگی کند.

امیرالمؤمنین علی(ع) در وصیت‌اش به امام حسن(ع) فرمود: «قلب نوجوانان چونان زمین کاشته نشده، آماده‌ی پذیرش هر بذری است که در آن پاشیده شود.»(4)

روایت چهارم:

حدیث است که فضیل از امام صادق(ع) نقل کرده است:

«الحافظ للقرآن، العامل به، مع السفرة الکرام البررة.»(5)

حافظ قرآن که بدان عمل کند همراه فرشتگانی ارجمند و نیکوکار است.

«سَفَره» و «کرام برره» فرشتگانی هستند که ذکر آنها به این وصف در قرآن مجید آمده است:

«بأیدی سفره کرام برره» (عبس/15 و 16) آنان فرشتگان حامل کتاب‌های الهی از جانب خداوند متعال به سوی انبیااند. حاملان قرآن مانند فرشتگان حامل وحی از جانب پروردگار به سوی انبیا هستند.

حامل بودن قرآن و به کار بستن قرآن غیر از عمل به قرآن است؛ زیرا عمل به قرآن یک کار اختصاصی و فردی است و از دایره‌ی فرد تجاوز نمی‌کند و انسان با عمل به قرآن سعادت و خوشبختی را برایش کسب می‌کند و با دروی از قرآن شقاوت و بدبختی نصیب انسان می‌شود؛ ولی در هر حال این کار فردی و شخصی است.

و اما به کار بستن قرآن حرکت در جامعه براساس رسالت قرآنی است و تحمّل انجام رسالت قرآنی و حرکت براساس این رسالت است.

دایره‌ای به کارگیری قرآن جامعه است و دایره‌ی عمل به قرآن خود فرد است. برترین چیزی که توده‌ی مردم به آن می‌رسند عمل به قرآن است و اینکه با این عمل خود را از سقوط و هلاکت نجات دهند. اما حاملان قرآن تلاش شان نجات دیگران به وسیله قرآن است. افراد صالح همت شان این است که خود را از غرق شدن در امان نگهدارند و حاملان قرآن و آنانی که قرآن را به کار می‌بندند می‌کوشند دیگران نیز هدایت شوند. بین این دو گروه از نظر رتبه و درجه فرق فراوان است. حاملان قرآن دانشمندان و آگاهان به قرآن‌اند که نورانیت آن را بین مردم گسترش می‌دهند.

ابوسعید خدری از پیامبر اسلام(ص) نقل کرده که آن حضرت فرمود: «حملة القرآن عرفاء اهل الجنة.»(6) حاملان قرآن برترین‌های اهل بهشت‌اند.

آگاهی به قرآن در دنیا آگاهی به بهشت در آخرت است. برای عارفان به وحی الهی جایگاهی در بهشت است که برای غیر آنان نیست.

پیامبر اکرم فرمود: «اشرف امتی حملة القرآن و اصحاب اللیل.»(7)

برترین امت من به کارگیران قرآن و شب زنده داران‌اند.

کسی که در روز قرآن را به کار گیرد و حامل قرآن باشد، علاقه به شب زنده‌داری خواهد داشت؛ زیرا حاملان قرآن در روز مواجه با مشکلات و سختی‌ها می‌شوند که مقاومت در برابر آنها امکان‌پذیر نیست. مگر اینکه با شب زنده داری‌ها صبر و مقاومت خود را افزایش دهند. وقتی انسان شب زنده‌دار شد توفیق حامل قرآن بودن در روز را پیدا می‌کند. این جمع اصحاب شب و روزند که در شب‌ها به راز و نیاز و مناجات با پروردگارشان می‌پردازند و در مقابل پروردگارشان به سجده می‌افتند و قرآن را با تأنّی و تأمل می‌خوانند. وقتی روز شد آنچه را شب خوانده‌اند به کار می‌گیرند و خداوند متعال عزم، صبر، علم و توان آنان را افزایش می‌دهد تا سختی‌های انجام کار در راه خدا را تحمّل کنند که دیگران قادر به آن نیستند.

۱۰ مهر ۹۲ ، ۱۷:۰۲ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
عباس حیدری

امانت!

چند روز پیش ( منظورم  اوایل انق اسلامه)

 

 

حضرت امیر میخواسته بره جایی2 مَرکبشو 3می ده به یه مر ده که امانت  بگیره. حضرت میگه خب من این پنج دینارو  میزارم برا این یارو که  مرکب رو برام نگه داشت. 4

 

 

از اون طرفم یارو خریّت5 می کنه و پیش خودش می گه این بهترین فرصته! زرنگی کنمو تا علی 6نیومده بفروشمش. میبره تو بازار می فروشدش پنج دینار.

 

 

حضرت علی(علیه السلام) وقتی میاد می بینه یا رو رفته . حضرت میگه: اون رزقش پنج دینار حلال بود

 

 

و الآن نصیبش  شد همون ، ولی حرومش.

 

 

___________________

 

 

1.علیه السلام.

 

 

2.مثلا حموم عمومی.

 

 

3. احتمالا الاغ!

 

 

4.البته حضرت بعربی گفته. به پول امروزی 50 اشلوق

 

 

5. با تشدید!.البته به الاغان جسارت نکنم!

 

 

6.اون منافقه که نمگه حضرت. اون بی ادبه!(نفهم هم هست)(خاک بر سرش)

 

 

۱۰ مهر ۹۲ ، ۱۶:۳۹ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
عباس حیدری

فرهنگ غربی

 

سلامی دوباره

 

 

                خدمت اونایی که الآن دارن

 

 

                  این وبلاگو میخوننJ

 

 

·       از یکی می پرسم که  چرا ما  اینقدر به  فرهنگ غربی ها علاقه داریم.

 

 

میگه :خب جوابای زیادی داره مثلا چون لذت داره، مشکل ندارن ، آزادن...

 

 

·       چرا ما خودمون این طور نباشیم !

 

 

اِ وا مگه میشه اگه یه چیزی گفتی که سریع می گیرنت.چه برسه به اینکه بخوایم مثلا زندگی کنیم!

 

 

·       حرفا میزنیا. اولا اینکه  منظورم این نبود که شبیه غربی ها زندگی کنیم ثانیا  من  خودم خیلی ها رو دیدم که هنوز دارن حرف غربی ها رو میزنن و هیچکی هیچی بهشون نمیگه.نهایتا انتقاد بهشون میشه....اینو که نمیتونی صحبت کنی رو حتما ماهواه یادتون داده دیگه. ماهواره دارین؟

 

 

آره.

 

 

·       بیا همین دیگه!شما ماهواره دارین و هنوز اقدامی علیه این کارتون نشده.نمی خوام بگم که این کاره خوبیه. ولی میخوام حرف شما رو رد کنم.

 

 

نترس همینم ازمون میگیرن.

 

 

·       خب بگیرن مگه چه فایده ای بحال شما داره

 

 

فایده نداره!!   پر از فایده است. مثلا اخباری که اینجا سانسور میکنن اونجا بدون دروغ میگن.در ضمن توش کلی برنامه سرگرم کننده هست.

 

 

·       میدونی چرا آمار طلاق چرا اینقدر بالا رفته! همچنین سن ازدواج !اینقدر اعتیاد جوونا؟

 

 

 چه ربطی داره به ماهواره

 

 

·       اتفاقا ربطش تو همینه که ما رو میخوان با این ماهواره ها مثل خودشون کنن .

 

 

مگه اونا چه مشکلی دارن؟

 

 

·       هان اومدی توراه..به نظرت برا اونا چه فایده ای اره که این همه برنامه بریزن کلی پول خرج کنن؟به نظرت محض رضای خداست !!!

 

 

 بزودی ادامه مطلب درج می شود. منتظر بمانید.

۱۰ مهر ۹۲ ، ۱۵:۵۶ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
عباس حیدری

زندگی به سبک روح الله(عروسی)


۱۷ تیر ۹۲ ، ۱۸:۳۳ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
عباس حیدری

فقط گناه نکن


۱۷ تیر ۹۲ ، ۱۸:۳۲ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
عباس حیدری

زندگی به سبک روح الله -خانه کوچک

۱۷ تیر ۹۲ ، ۱۸:۳۰ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
عباس حیدری

نقطه خاکستری!


آیا می دانید

عطاءالله مهاجرانی فراری لندن نشین در مورد زندگی مقام معظم رهبری چه گفته؟

کلیپی که شاید میلیون ها با دانلود و تماشا شده!

 

دانلود کنید:

فرمت wmv

فرمت 3gp(مبایل)

۱۷ تیر ۹۲ ، ۱۸:۲۶ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
عباس حیدری

نماهنگ اصفهان

جهت دریافت نماهنگ جلیلی کلیک کنید



۲۰ خرداد ۹۲ ، ۱۳:۲۱ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
عباس حیدری

لیستی از نخبگان حامی سعید جلیلی در حوزه‌های مختلف:

لیستی از نخبگان حامی سعید جلیلی در حوزه‌های مختلف:

۱- آیت‌الله علم الهدی (عضو مجلس خبرگان رهبری)


۲– آیت‌الله موسوی جزایری (عضو مجلس خبرگان رهبری)


۳- آیت‌الله مصباح یزدی (رئیس موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره) – عضو مجلس خبرگان رهبری)


۴ –آیت‌الله کعبی (عضو جامعه مدرسین حوزه علمیه قم )


۵- آیت‌الله زابلی
۶- آیت‌الله خزعلی (عضو مجلس خبرگان رهبری)


۷- آیت‌الله فیاضی (عضو جامعه مدرسین حوزه علمیه قم)


۸- آیت‌الله رجبی (عضو جامعه مدرسین حوزه علمیه قم)

و 69 نفر دیگر در ادامه مطلب (جمعا بیش از77 نفر)

ادامه مطلب...
۲۰ خرداد ۹۲ ، ۱۳:۱۸ ۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
عباس حیدری